
گذشت، آری گذشت و میگذرد، چه بخواهی.... چه نخواهی! همین دیگه، تو هنوز همان کافر همیشگی هستی و نماز کفرت پا برجا. تو هر ۲۸ را ۱۲ بار شمردی به امید اینکه انسانیتت را در میان اعداد بیابی، اما نشد، چون بازیچه بودن را تجربه کرده بودی، چون هنوز همان عروسک همیشگی هستی، چون هنوز قمارباز را می خوانی و بر قمار دیگری مانده ای...؟!
تو هر هدیه ای را برای امروز حساب کردی و شمع های خاموش شده را روشن کردی تا طعم شیرین به زیر دندانهایت بیاید، ولی هنوز همانی، آری حتی اگر امسال " کمدی الهی " را تجربه کنی، حتی اگر خط به خط هفده پایانیت را جشن بگیری و بنویسی که هجدهمین بار است و هجدهمین بار هستم، پس دوشهایتان تحملم کنند، پس گلوهایتان قدرت فرو بردن بغض ها را در شب تولدم داشته باشند... .
همه چیز بوده ای، نگاه کن و ببین، چه ها که نکرده ای، نگاه کن، نگاه کن و بدون شرم سر بالا بگیر و بگو، بگو حتی اگر عشق به فراموشی سپرده شود ، گل سرخ خواهد ماند، حتی اگر ذهن تو یاری نکند یادم می ماند، لحظه به لحظه ی گذشتن را و چقدر ماندگار میگذری.... .
تو فردا می آیی، با خود تو هستم ، تویی که دستت را روی سینه گذاشته ای و به کنارهایت می نگری ، با " احمدرضا " همانی که زندگی را خواهد دید حتی اگر هفده بار بگذرد و انتظار بارهای دیگری داشته باشد... .
تولدت را در امتداد همه ی بلندی های بی پایانت تبریک میگویم تا پستی هایت را فراموش نکنی، کافر!
تولدم مبارک
احمدرضا توسلی
تولد:۲۸ فروردین ۱۳۶۹
وفات:؟
پی نوشت۱: تویی که نمیدونی امیدوارم به تمام دانسته هایت بخندی!
پی نوشت۲: احمدرضا توسلی برایش فردا روز دیگری است....!
پی نوشت۴:
خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد/// گرو عشق و جنون شد، گهر بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد، که ازو خاک چو زر شد /// به کرم بحر گوهر شد، به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش ، ز همه خلق بریدش /// نظر عشق گزیدش ، همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون، به شب چارده پر شد /// به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد
خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق///خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد
سفر مشکل و دورش بشد و ماند حضورش/// ز درون قوت نورش مدد نور سما شد
"خداوندگار بلخ"
