کاش یه موسیقیدان بودم تا احساسم رو با آهنگم به دنیا می گفتم.
کاش یه شاعر بودم تا احساسم رو با شعرم به رخ دنیا می کشیدم.
کاش یه فیلمساز بودم تا با فیلمم احساسم رو بیان می کردم.
کاش یه مجسمه ساز بودم تا با مجسمه ام احساسم رو به همه نشون می دادم.
کاش یه نقاش بودم تا نقاشی ام احساسم رو منتقل می کرد.
کاش یه بازیگر بودم تا نگاه ام احساسم رو بیان می کرد.
کاش یه نویسنده بودم تا نوشته ام خبر از احساساتم می داد.
کاش یه عکاس بودم تا توی عکسم احساسم رو می دیدید.
کاش یه خواننده بودم تا بغض صدام معرف احساسم می شد.
کاش یه ... کاش یه هنرمند بودم... تا هنرم احساسم رو بیان می کرد... کاش!
سلام...
منِ سراپا تقصیر هم به جمع نویسندگان این وبلاگ گروهی پیوستم...
حس عجیبی است... همین در وبلاگ گروهی نوشتن را می گویم!
تجربه اش کردم! یک بار با 4 تا از دوستان! البته اونجا فقط 4 نفر بازدید کننده داشت! من و رضا و امید و ابراهیم!
ولی خیلی خوبه! بهتر از نوشتن در وبلاگ شخصیه...
...
داشتم آرشیو نه چندان زیاد این وبلاگ رو می خوندم...
آخرش هم نفهمیدم اجتماعی است؟! سیاسی است؟! همینجوری(!) است؟! چی چی است؟!
ولی...
فهمیدم کاملا آزادِ آزاده. دموکراسی به معنی واقعی کلمه!
...
خوشحالم...
از اینکه در جوار بزرگان بلاگ پارسی، " احمدرضا توسلی، حسین جعفریان، محمد امین چیت گران، محمد روستایی، هدیه ملک، لیلا وزینی" (به ترتیب حروف الفبا!) باید بنویسم و مطمئنا خیلی چیزها هم یاد خواهم گرفت!
...
تا بعد...
